آیا می دانی غم انگیزترین آهنگ نواخته شدهء تاریخ چیست؟
صدای تلنگر اشکهای انسانی بی پناه روی سنگفرش کوچه های شب
مرا به حال خود مگذار ای که تو نوازش دست های مهربانت مرا تا اوج
خواستن می برد
و ژرفای چشمان پر از احساست ذهن مرا به دستان وحشی
طوفانی ترین اقیانوسها می سپارد
می خواهم بدانی من بی تو همان انسان بی پناه کوچه های شبم
ای آنکه آرامش با تو بودن را می شود در آشفته ترین لحظات گناه هم
احساس کردم
دوستت دارم تا ابد....
نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت
کوچه های خالی از آواز عشق سرد بودند مثل دست نرم برف پنجره وا بود سمت یک چنار و کلاغی خفته در سرمای ژرف شب میان چشم خانه خواب بود آسمان پوشیده بود از ابرها کوچهء برفی و حوض پر ز یخ با دل من داشت گویی حرفها آن شب سرد زمستانی هوا رنگ دیگر داشت و آبی نبود کوچه غمگین و دلم غمگین ولی لحظه ای از یاد تو خالی نبود 
نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
ثانیه هایی که ضربان قلب پر مهرت با آهنگ محزون قلبم هم آوا می شود
دیگر چه آرزویی می توانم داشته باشم
جز آنکه تا ابد با تو باشم...
نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 1:35 موضوع | لینک ثابت
کاش یک دیوانه بودم بی قرار و مست و خندان
تا که راضی می شدم من با نگاه بر تکه ای نان
می پریدم پر هیاهو از لب پرچین خانه
جمع می کردم چو گنجشک از کنار جوی دانه
می دویدم در دل دشت می خزیدم روی سبزه
گاه خوشحال و و گا هی غرق در امواج گریه
کاش یک دیوانه بودم با لباسی ژنده و زشت
توی کوچه جای من بود بالش زیر سرم خشت
آه اگر دیوانه بودم تا خدا پر می کشیدم
پشت دیوار نگاه ها بی کسی را می چشیدم
نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت
یک عمر بچه بودم در دشت سبز دنیا
مانند بچه ماهی در چشم خیس دریا
با حرفهای مادر هر لحظه و همیشه
چشم سیاه من بود در آرزوی فردا
موج نگاه خیسم روی نگاه او بود
وقتی که با دل خود سرگرم گفتگو بود
شبهای سرد پاییز با قصه های گرمش
پر می زدم به صبحی که انگار آرزو بود
بر چشم من همیشه بابا نگاه غم داشت
انگار دختر او چیزی زیاد و کم داشت
توی نگاه مردم گشتم بزرگ اما ...
بابا مرا همیشه یک طفل ساده پنداشت
نوشته شده توسط لیدا در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 0:46 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

درراه رسيدن به تو گيرم كه بميرم
اصلا به تو افتاده مسيرم كه بميرم
يك قطره ي آبم كه در انديشه ي دريا
افتادم و بايد بپذيرم كه بميرم
يا چشم بپوش از من و از خويش برانم
يا تنگ درآغوش بگيرم كه بميرم
اين كوزه ترك خورد! چه جاي نگرانيست
من ساخته از خاك كويرم كه بميرم
خاموش مكن آتش افروخته ام را
بگذار بميرم كه بميرم كه بميرم...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY